جمعه، 10 بهمن 1404
پایگاه خبری میار » فرهنگی » سینمای ایران » اختصاصی| فریاد بی سروصدای سینمای اجتماعی زیر سایه سانسور

کالبدشکافی "بی‌سروصدا"؛

اختصاصی| فریاد بی سروصدای سینمای اجتماعی زیر سایه سانسور

0
163
کد خبر: 74783

فیلم سینمایی “بی‌سروصدا” به کارگردانی مجیدرضا مصطفوی، بیش از آنکه یک اثر هنری صرف باشد، سندی است از تلاش درام اجتماعی ایران برای بقا در تنگنای سال‌های اخیر. 

به گزارش میار،“ بی‌سروصدا” در دوره‌ای تولید و اکران شد (اکران از اردیبهشت ۱۴۰۴) که سینمای اجتماعی، طبق نظر برخی تحلیلگران، تحت یک “سایه سیاه حذف معنادار” قرار گرفته و تولیدات آن به حداقل رسیده بود. مصطفوی، که پیش‌تر با ساخت آثاری چون “انارهای نارس” (۱۳۹۲) دغدغه خود را نسبت به طبقه کارگر و ساخت سینمایی شریف و مستقل اثبات کرده بود، این بار نیز به سراغ مضامین ملتهب فساد، ریاکاری و خشونت زیرپوستی می‌رود.

تناقض محوری و کنایه‌آمیز فیلم در همین نقطه است: “بی‌سروصدا” قصد دارد خشونتی را فریاد بزند که در سکوت جامعه جریان دارد اما خود به طرز کنایه‌آمیزی قربانی “خشونت فرامتنی” و حذف خاموش اداری می‌شود. این اثر با وجود بازیگران توانمند و ایده مرکزی قوی، در نهایت وعده‌هایش را به‌طور کامل برنمی‌آورد. تحلیل‌های فنی نشان می‌دهند که ضعف‌های ساختاری فیلم نه صرفاً ناشی از لغزش‌های فیلمنامه‌نویسی، بلکه مستقیماً برآمده از فشارهای نظارتی است که ساختار روایی را تخریب کرده‌اند.

این فیلم، به دلیل سابقه طولانی در مسیر اخذ مجوز (که در دو دولت متوالی طول کشید) و سپس اعمال اصلاحیه‌های زیاد و حدوداً ۲۰ دقیقه‌ای بر آن، در جایگاه یک شیء سیاسی قرار می‌گیرد. این شرایط فرامتنی، فیلم را مجبور کرد تا برای عبور از موانع سلیقه‌ای، به جای نقد صریح و مشخص، بر نمادهای انتزاعی و قابل تفسیر (مانند ملخ‌ها و الاغ‌ها) تکیه کند. این رویکرد، در نهایت به رقیق شدن محتوا و دوری جستن از جزئیات عینی زندگی مردم می‌انجامد. بنابراین، بی‌سروصدا نه تنها روایتی از فروپاشی فردی، بلکه بازتابی از چالش‌های جمعی و محدودیت‌های اعمال شده بر آزادی بیان هنری در سینمای معاصر ایران است.

  خشونت، ریاکاری و فرسایش نمادین

فیلمنامه “بی‌سروصدا” به قلم مشترک مجیدرضا مصطفوی و مهیار حمیدیان، از یک ایده مرکزی جذاب برخوردار است؛ نمایش فرسایش روانی مردی ساده و درستکار به نام سیامک (پیمان معادی) در مواجهه با شبکه‌ای از فریب و بی‌عدالتی. با این حال، اجرای این ایده در ساختار روایی، نقاط قوت و ضعف متمایزی را آشکار می‌سازد.

تم اصلی و کشش اولیه 

آغاز فیلم با سکانس حمله ملخ‌ها به مزرعه، از لحاظ بصری و ساختاری بسیار قدرتمند است. این سکانس نه تنها نفس‌گیر و پرالتهاب است، بلکه به عنوان یک استعاره اصلی عمل می‌کند ؛“تهاجم خاموش” (ملخ‌ها) در واقع همان تهاجم سیستماتیک بی‌عدالتی و فساد است که زندگی طبقه فرودست را بی‌صدا نابود می‌کند. این استعاره، در ترکیب با پالت رنگی تنش‌زا، زمینه بصری مناسبی را برای یک درام خشن و زیرپوستی فراهم می‌کند.

با این حال، روایت پس از این شروع متلاطم، دچار “افت تنش” و “عدم تمرکز” می‌شود. فیلمنامه‌نویسان تلاش کرده‌اند تا یک “روایت چندخطی” را دنبال کنند؛ داستان اصلی سیامک و الاغ‌ها، رابطه او با همسرش مژگان (هانیه توسلی) و خط فرعی ماجرای عاشقانه پسرش سمیر. این تعدد حوادث، که نقدی مشابه آن پیشتر به دومین فیلم مصطفوی یعنی “آستیگمات” نیز وارد شده بود، مخاطب را از تمرکز بر یک بحران واحد و دراماتیک بازمی‌دارد و باعث می‌شود هیچ یک از خرده‌روایت‌ها عمق کافی پیدا نکنند.

نقد کهن‌الگوها و سطح‌نگری مضمونی

مضمون اصلی فیلم، یعنی فساد و ریاکاری در جامعه‌ای که سادگی را قربانی می‌کند، در سینمای اجتماعی ایران به‌شدت تکرار شده است. در دهه اخیر، آثار متعددی (چه در سینمای فرهادی، چه در آثار فیلمسازان جوان‌تر) به این تم پرداخته‌اند. بی‌سروصدا در اجرای این مضمون، متأسفانه نوآوری تازه‌ای عرضه نمی‌کند و به جای کاوش لایه‌های نو، به کلیشه‌های آشنا بسنده می‌کند.

این وفاداری به کلیشه‌ها و پرهیز از پرداختن به ریشه‌های عمیق‌تر بحران‌های اجتماعی-اقتصادی (مانند نابرابری‌های ساختاری یا مسائل جنسیتی که در جامعه ۱۴۰۴ ملتهب‌تر شده‌اند) فیلم را در محدوده هشدارهای اخلاقی ساده نگه می‌دارد. این امر از ظرافت درام می‌کاهد و باعث می‌شود فیلم، به جای تبدیل شدن به یک اثر انتقادی جسورانه، در مرز محافظه‌کاری باقی بماند. فیلم در جستجوی پاسخ چرایی‌ها نیست، بلکه صرفاً به دنبال تصویر کشیدن “جهنم درونی” شخصیت‌ها و اجتماع است.

شخصیت‌پردازی سیامک

سیامک (پیمان معادی)، به عنوان محور داستان، از لحاظ روان‌شناختی پیچیدگی لازم را ندارد. او بیش از یک انسان زنده، ابزاری برای انتقال پیام فیلمساز است؛ کهن‌الگوی مردی ساده‌لوح و درستکار که در تور فریبکاران گرفتار می‌شود. فقدان عمق در شخصیت‌پردازی سیامک، همذات‌پنداری عمیق مخاطب را با بحران‌های او دشوار می‌سازد.

شخصیت‌های مکمل نیز از این آسیب بی‌نصیب نیستند. اگرچه هانیه توسلی در نقش مژگان توانسته تصویری از فرسودگی عاطفی ارائه دهد اما نقش‌هایی چون لیلا (فرشته حسینی) و رفیع (مهران غفوریان) در حاشیه روایت فرومی‌روند. فرشته حسینی فرصت‌های بالقوه برای افزودن لایه‌های زنانگی و عاطفی به روایت را از دست می‌دهد.

اتکای بیش از حد کارگردان به نمادهایی چون الاغ‌ها (به عنوان نماد بار سنگین جامعه یا بهره‌کشی) و سیرک (به عنوان نماد فریب اجتماعی) باعث شده که این نمادها بیش از حد بارور شوند و عملاً روایت را از بافت واقع‌گرایانه دور کنند. وقتی نمادها به‌طور مستقیم و مکرر در روایت گنجانده می‌شوند، از کارکرد شاعرانه خود فاصله می‌گیرند و حالت شعار بصری پیدا می‌کنند. این رویکرد، تعادل لازم میان فرم و محتوا را به هم می‌زند و به نفع انتزاع، جزئیات انسانی را قربانی می‌کند.

  تحلیل فرمی و زیبایی‌شناختی

بررسی دقیق عناصر فرمی در “بی‌سروصدا”، به‌ویژه فیلمبرداری، میزانسن و تدوین، نشان می‌دهد که فیلمساز در بخش اجرا تلاش داشته است تا خشونت زیرپوستی را از طریق زبان بصری منتقل کند اما این جسارت بصری، زیر بار فشار فرامتنی (ممیزی) ناتمام باقی مانده است.

نور، رنگ و میزانسن شاعرانه

مجیدرضا مصطفوی در کارگردانی، بنا را بر میزانسن‌های نمادین می‌گذارد و تلاش می‌کند جهانش را شاعرانه بسازد. روزبه رایگا، مدیر فیلمبرداری، با نورپردازی‌های دقیق و استفاده از پالت رنگی مشخص، به این رویکرد کمک کرده است. ترکیب رنگ‌های زرد، سیاه و قرمز به طور عمدی در تصویربرداری استفاده شده تا حس تنش‌زده و سنگین را القا کند؛ گویی روح شخصیت‌ها هر لحظه در حال خرد شدن است.

این قاب‌بندی‌ها، به‌ویژه در کلوزآپ‌های خاموش از چهره سیامک، آینه‌ای از روان متلاطم شخصیت‌ها عمل می‌کنند و تلاش دارند خشونت زیرپوستی را بی هیاهو به جان مخاطب بنشانند. المان‌های نمادین (مانند سیرک، الاغ‌ها، آتش و برف)، همگی در میزانسن قرار داده شده‌اند تا استعاره‌ای از بهره‌کشی، زوال و فریب اجتماعی باشند. این استفاده از فضا و اشیا برای انتقال معنا، نشان‌دهنده توانایی‌های فنی کارگردان است.

تراژدی سانسور

یکی از مهم‌ترین عواملی که بر ساختار روایت و ریتم فیلم تأثیر منفی گذاشته، موضوع تدوین و مداخلات فرامتنی است. با وجود حضور تدوینگری باسابقه چون بهرام دهقان، ریتم فیلم کُند و در نیمه دوم دچار افت شده است.

این ضعف ساختاری، عمدتاً از مداخلات شدید اداری نشأت می‌گیرد. شنیده‌ها حاکی از آن است که فیلم “بی‌سروصدا” برای دریافت پروانه نمایش با چالش‌های زیادی مواجه بوده و اصلاحیه‌های زیاد و حدوداً ۲۰ دقیقه‌ای به آن وارد شده است. این ۲۰ دقیقه حذف‌شده، نه صرفاً یک برش ساده، بلکه یک خشونت فرامتنی است که مستقیماً به انسجام و منطق درام آسیب جدی وارد کرده است.

وقتی بخشی حیاتی از محتوای یک درام اجتماعی پیچیده (که احتمالاً شامل سکانس‌های توضیحی، انگیزشی یا عاطفی مهم بوده است) حذف می‌شود، تدوینگر ناچار است برای ایجاد پیوستگی، حفره‌های روایی را با شات‌های طولانی‌تر و اتصال‌های مصنوعی پر کند. این امر باعث بر هم خوردن تعادل منطقی روایت چندخطی و افت ریتم می‌شود. نقص در شخصیت‌پردازی سیامک و گسست‌های ناگهانی در قوس‌های عاطفی، همگی شواهدی فیزیکی از این جراحات ساختاری هستند که از بیرون بر پیکره اثر وارد شده‌اند. در واقع، فیلم به جای جسارت در پرداختن به واقعیت‌های ملتهب، ناگزیر به محافظه‌کاری کشیده شده تا بتواند پروانه نمایش را کسب کند.

  واکاوی بازیگری

حضور پیمان معادی، که سابقه درخشان همکاری با اصغر فرهادی و همچنین تجربه نقش‌آفرینی در آثار بین‌المللی را دارد، نیروی لنگر عاطفی فیلم محسوب می‌شود. بازی او در نقش سیامک، یکی از نقاط قوت غیرقابل انکار فیلم است که تلاش می‌کند تا حفره‌های روایی ناشی از تدوین و نگارش را پر کند.

پیمان معادی

معادی در “بی‌سروصدا” نقشی درونگرا، سرشار از واماندگی و “خشم نهفته” را به نمایش می‌گذارد. خلاف برخی منتقدان که معتقد بودند توانایی‌های معادی تنها محصول بازی‌گردانی فرهادی است، در این فیلم او بار سنگین انتقال سکوت درونی سیامک و خرد شدن روحش را بر دوش می‌کشد. موفقیت او در این نقش‌آفرینی از طریق “میکروحالات” چهره، به‌ویژه در کلوزآپ‌ها، به چشم می‌آید. معادی در واقع در حال اجرای متن‌های ناگفته فیلم است؛ سکانس‌هایی که شاید به دلیل اصلاحیه‌ها از روایت حذف شده‌اند.

با این حال، نقد مطرح شده مبنی بر گرایش معادی به اغراق در اوج بحران‌ها، می‌تواند تلاشی ناامیدانه از سوی بازیگر برای جبران فقدان بستر دراماتیک لازم باشد. وقتی ۲۰ دقیقه از ساختار حذف شده است و منطق روانی شخصیت‌ها مختل می‌شود، بازیگر مجبور است برای رساندن شدت احساس، به اکت‌های شدیداً نمایشی متوسل شود. این شیوه بازیگری، به‌جای تضعیف کار او، بیشتر نشان‌دهنده شکنندگی ساختاری فیلم در نسخه اکران‌شده است.

مهران غفوریان و فرصت‌های سوخته

حضور مهران غفوریان در نقشی درام و پرتنش اجتماعی (رفیع) یک انتخاب جسورانه بود و نشان داد که او پتانسیل درخشش در نقش‌های جدی را دارد. او در لحظاتی توانسته است لایه‌هایی از فریب و ریاکاری را در قالب رفیع به نمایش بگذارد. با این حال، غفوریان در نهایت در حد ظرفیت کامل خود به کار گرفته نشده و به یک استریوتایپ محدود می‌شود. فقدان عمق کافی در شخصیت‌پردازی رفیع باعث شده تا او نتواند آن تباین لازم میان جهان کمیک پیشین و درام تلخ کنونی را به خوبی ایجاد کند.

همچنین، بازی هانیه توسلی در نقش زنی فرسوده و محمد شاکری (در نقش سمیر)، که می‌توانستند خط داستانی جوانان و عشق را به بحران اقتصادی گره بزنند، به دلیل تمرکز پراکنده فیلمساز بر تعدد حوادث، به حاشیه می‌روند. در یک درام متمرکزتر، این بازیگران مکمل می‌توانستند عمق عاطفی بیشتری به روایت تزریق کنند.

داوری نهایی درباره “بی‌سروصدا” باید با نگاهی به موقعیت آن در سینمای اجتماعی ایران و جایگاه آن در مقایسه با آثار برجسته جهانی صورت پذیرد. فیلم مصطفوی در نهایت در رده آثار “میان‌مایه” قرار می‌گیرد؛ فیلمی که موضوعی مهم را با ابزارهای ناکافی یا ناتمام به دست می‌گیرد.

 

دسته بندی: فرهنگی / سینمای ایران
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید